گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۸۶

 

آنک عکس رخ او راه ثریا بزندگر ره قافله عقل زند تا بزند
آنک نقل و می او در ره صوفی نقدسترسدش گر به نظر گردن فردا بزند
گر پراکنده دلی دامن دل گیر که دلخیمه امن و امان بر سر غوغا بزند
عمری باید تا دیو از او بگریزداحمدی باید تا راه چلیپا بزند
در هر آن کنج […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی