گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۱۷

 

کوهکن کیست به گرد من شیدا برسد؟
جنبش قاف محال است به عنقا برسد
جگر تشنه صحرای علایق ترسم
سیل ما را نگذارد که به دریا برسد
عالمی همچو صدف چشم و دهن وا کرده است
به که تا گوهر عبرت ز تماشا برسد؟
می گذراند کم نعمت باقی فردا
هر چه اینجا به تو از نعمت دنیا برسد
هرگز از کبر نکردی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

عبید زاکانی » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۶ - ایضا در مدح همو

 

ای جوانبخت وزیری که کند افسر سرخاک پایت چو بدین گنبد خضرا برسد
جان هر خسته ز لطف تو دوا کسب کنددل هرکس ز عطایت به تمنی برسد
ملک را چون تو عمیدی چو خدا روزی کردرکن اسلام ز نام تو به اعلی برسد
خسروا بنده عبید از کرمت دارد چشمکش ز یمن نظرت کار به بالا برسد
گر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی