گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۸۱۵

 

بمشو همره مرغان که چنین بی‌پر و بالیچو نه میری نه وزیری بن سبلت به چه مالی
چو هیاهوی برآری و نبینند سپاهیبشناسند همه کس که تو طبلی و دوالی
چو خلیفه پسری تو بنه آن طبل ز گردنبستان خنجر و جوشن که سپهدار جلالی
به خدا صاحب باغی تو ز هر باغ چه دزدیبفروش از رز خویشت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی