گنجور

 
۱
۲۱
۲۲
۲۳
 

ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » کارنامهٔ زندان » بخش ۱۰ - حکایت حاج واعظ قزوینی

 

هم درین حین کسی رسید از پی

بانگ زد بر رفیق خویش که هی

۱ بیت
ملک‌الشعرا بهار
 

ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » کارنامهٔ زندان » بخش ۱۷ - خواب دیدن بهار سنائی را

 

منش نشناسم از توقف ری

مر مرا لیک می‌شناسد وی

۱ بیت
ملک‌الشعرا بهار
 

ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » کارنامهٔ زندان » بخش ۲۳ - در وظیفه‌شناسی

 

زان که یک همنشین باتقوی

به ز سیصد مرید بی‌معنی

۱ بیت
ملک‌الشعرا بهار
 

ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » کارنامهٔ زندان » بخش ۴۸ - حکایت محمود غزنوی

 

شد چو محمود غزنوی سوی ری

مردم ری شدند تابع وی

۱ بیت
ملک‌الشعرا بهار
 

ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » کارنامهٔ زندان » بخش ۴۸ - حکایت محمود غزنوی

 

آنچه محمود غزنوی در ری

کرد بیداد و گفته شد در وی

۱ بیت
ملک‌الشعرا بهار
 

ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » کارنامهٔ زندان » بخش ۵۲ - در شکایت از خالق

 

هفت مه زین عزیمتم شده طی

خانه‌ام بی‌اجاره ماند به ری

۱ بیت
ملک‌الشعرا بهار
 

ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » کارنامهٔ زندان » بخش ۵۴ - آخر سال

 

می‌رسد نامهٔ وکیل از ری

که بود بی‌نتیجه کوشش وی

۱ بیت
ملک‌الشعرا بهار
 

ملک‌الشعرا بهار » منظومه‌ها » کارنامهٔ زندان » بخش ۷۷ - داستان کاردار

 

گفتش ای خواجه اندربن ماوی

صبح خوانی دگر نماند بجا

۱ بیت
ملک‌الشعرا بهار
 

صغیر اصفهانی » دیوان اشعار » ترجیعات » شمارهٔ ۳

 

شها بوصف تو الکن بود لسان صغیر

بدست هیچ ندارد بغیر منفعلی

۱ بیت
صغیر اصفهانی
 
 
۱
۲۱
۲۲
۲۳
 
تعداد کل نتایج: ۴۵۰