مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۲۱ - صفت بانوی قوال
شویش آن شیر مرد سرهنگی
نکند هیچگونه دلتنگی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب السّادس فی ذکر نفس الکلّی واحواله » بخش ۵۳ - اندر صفت ربیع و تشبیهات گوید ذکر الربیع یحیی القلوب المیتة و یشرح الصدور الضیقة
گنج قارون به دامن سنگی
زیب حورا عیان به هر رنگی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراءالمدّعین ومذّمةالاطباء والمنجّمین » بخش ۳۰ - حکایت
اندرین حال عارفی زنگی
نزدم آمد ز روی دل تنگی
سنایی » حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه » الباب التاسع فیالحکمة والامثال و مثالب شعراءالمدّعین ومذّمةالاطباء والمنجّمین » بخش ۳۰ - حکایت
گفتمش راست رو مکن لنگی
رو تو بگذار تا بود تنگی
نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۵ - دعای پادشاه سعید علاء الدین کرپ ارسلان
روز رومی چو شب شود زنگی
گر برونش کنی ز سرهنگی
نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۵ - دعای پادشاه سعید علاء الدین کرپ ارسلان
لعل با تیغ تو، خَزفْ رنگی
کوه با حلم تو، سبک سنگی
نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۶ - ستایش سخن و حکمت و اندرز
ابلهی بین که از پی سنگی
دوست با دوست میکند جنگی
نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۸ - آغاز داستان بهرام
گاهی آید ز گوهری سنگی
گاه لعلی ز کهربا رنگی
نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۹ - صفت سمنار و ساختن قصر خَوَرْنَق
با هوا در نقاب یک رنگی
گاه رومی نمود و گه زنگی
نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۱۹ - بر تخت نشستن بهرام به جای پدر
تنگدل شد جهان از آن تنگی
یافت نانِ عزت گرانسنگی
نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۱۹ - بر تخت نشستن بهرام به جای پدر
بر کشیده صفی دو فرسنگی
بربطی و ربابی و چنگی
نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۲۱ - بردن سرهنگ بهرامگور را به مهمانی
شاه چون دید کاو ز یکرنگی
پیش برد آن سخن به سرهنگی
نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۲۶ - نشستن بهرام روز شنبه در گنبد سیاه و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم اول
هر گلی گونه گونه از رنگی
بوی هر گلی رسیده فرسنگی
نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۲۷ - نشستن بهرام روز یکشنبه در گنبد زرد و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم دوم
همچنان زیر بار دلتنگی
میبرید آن گریوه سنگی
نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۰ - نشستن بهرام روز چهارشنبه در گنبد پیروزه رنگ و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم پنجم
پشت قوسی و روی خرچنگی
بوی گندش هزار فرسنگی
نظامی » خمسه » هفت پیکر » بخش ۳۲ - نشستن بهرام روز آدینه در گنبد سپید و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم هفتم
در میان بود لعبتی چنگی
پیشِ رومیرخش همه زنگی
مجد همگر » دیوان اشعار » معمیات » شمارهٔ ۱۴
چیست آن عاشقی به فرهنگی
سرگرفته فتاده چون سنگی
سینه پرجوش عشق شیرینی
لب پر از دود دل چو دلتنگی
در خوی سرد غرقه بی المی
[...]
سلطان ولد » ولدنامه » بخش ۷ - در بیان آنکه معانی چنانکه هست حق آنست که در زبان و عبارت نگنجد زیرا که سخن را سه مرتبه است یکی نثر و یکی نظم و یکی اندیشه که در اندرون روی مینماید آنچه در اندرون است عرصهاش عظیم با گشاد و واسع و بسیط است و چون در عبارت نثر میآید تنگ میگردد و چون در نظم میآید هم تنگتر میشود و بالای این هر سه مرتبه عالم غیب است که فیض از آنجا در سینه میآید سعت و بسط آن بیحد و بیپایان است
گاه در صلح و گاه در جنگی
گاه دمساز مطرب و چنگی
سلطان ولد » ولدنامه » بخش ۱۶ - استشهاد آوردن حکایت سلطان محمود که امیرانش از حسد میگفتند که چرا پیش سلطان، ایاز از ما مقربتر باشد و دریافتن سلطان ضمیر ایشان و بشکستنِ گوهر شبافروزشان امتحان کردن و ناشکستن ایشان گوهر را و تحسین کردن پادشاه و عاقبت به دست ایاز رسیدن و شکستن ایاز آن گوهر شبافروز را
زد بر آن گوهر او یکی سنگی
تا نماندش ز گوهری رنگی
