ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۱۳ - تغییر زندان
«بانک» من بانک دانش و ادب است
«بانک» او بانک فضه و ذهبست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۱۶ - غزل مرادف
ور قلاور نداد رخصت ربست
حال زبر جامه، دانی چیست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۱۷ - خواب دیدن بهار سنائی را
جد و هزلی به یکدگر یارست
گرنه نیک است باب بازار است
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۱۸ - گفتار چهارم در صفت استاد گوید
خورد سی سال خون دل پیوست
اوستادی بدو برازنده است
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۱۹ - در فایدهٔ علوم
مرد یک فن نشسته خامش و پست
تو ز شاخیبهشاخهایزده دست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۲۰ - در صفت شیّادان لفّاظ که با دانستن چند اصطلاح خود را عالم نامیده و درمجالس سخن می گویند
گشت ریشش دو موی و پیزی سست
مزد او لیک همچو روز نخست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۲۰ - در صفت شیّادان لفّاظ که با دانستن چند اصطلاح خود را عالم نامیده و درمجالس سخن می گویند
گفت ازین شهر رخت باید بست
غربتی جست و لاف در پیوست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۲۱ - در فضیلت شاگردی کردن
بر تو زینها مدام تلقین است
سرنوشتی که گفتهاند اینست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۲۱ - در فضیلت شاگردی کردن
علم از استاد یادگیر نخست
پس وٍرٍستاد و تجربت با تست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۲۲ - در فواید اختصاص و تقسیم کارها میان مردم دانا
کار دانا یکی بود پیوست
برد نتوان دو هندوانه بهدست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۲۳ - در وظیفهشناسی
گوید اینت وظیفهٔ کارست
کارکن گرچه کار دشوار است
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۲۴ - در وصف باغچهٔ بهار و شرح حال او در خانه
شاخ گل ساغر شراب منست
یار من دفتر وکتاب من است
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۳۱ - نیرنگ رفیق طرار در دیدن روی زن یار
چون که آزاد وتربیت شده است
همه جا میرویم دست به دست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۳۸ - داستان مرد حکیم
تا نگویی مطیع وجدان است
کاو مطیع اصول عرفانست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۳۸ - داستان مرد حکیم
کار صید از تو نز رهبازبست
بلکه از دام، شاه ددسازیست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۴۰ - حکایت مرغ پیر که به دام افتاد
چون ره تجربت نهاده ز دست
شده پیرانه سر به غم پابست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۴۱ - داستان مهندسی که گنجخانه ساخت
محنت همگنان غنیمت جست
گفت من سازم این طلسم درست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۴۴ - آمدن سرمایهداری و رفتن دین
نه ز وَجه حرام دارد دست
نه به نفع وطن بود پابست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۵۲ - در شکایت از خالق
اختیار جهان اگر با تست
از چه رو کارهاست ناقص و سست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۵۲ - در شکایت از خالق
علمما ناقصاستوصبر کماست
عمر محدود و رنج دمبدمست
