ادیب الممالک » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۳ - نکوهش بیطرفی ایران
بی طرف را کس نیارد خست
مگر آنکو اساس عهد شکست
ادیب الممالک » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۰
عیبش این بس که در بلندی و پست
ریش قاضی ندارد اندر دست
ادیب الممالک » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۰
کار نظمیه را نکرده درست
خفته با دختر ریاست پست
ادیب الممالک » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۷
این همی گفت و خواست بر سر دست
منجنیقی بچرخ گردون بست
ادیب الممالک » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۹
کای گرامی رفیق چابک چست
سر این نکته را بگو بدرست
ادیب الممالک » دیوان اشعار » اضافات » شمارهٔ ۱۵ - آیین نصیری
گرچه تطهیر باطن است نخست
هم بظاهر در آب باید شست
ادیب الممالک » دیوان اشعار » اضافات » شمارهٔ ۱۵ - آیین نصیری
نکند طالب آنچه زشت و بدست
نخورد آنچه آفت خرد است
ادیب الممالک » دیوان اشعار » اضافات » شمارهٔ ۱۵ - آیین نصیری
نشود جز زیاد مولا مست
جز بدامان حق نیازد دست
ادیب الممالک » دیوان اشعار » اضافات » شمارهٔ ۱۹ - در ضعف پیری و سبب منظوم ساختن آیین نصیری فرماید
تا بهوش اندری چو مردم مست
ساغری ده گر آیدت از دست
ادیب الممالک » دیوان اشعار » منظومهها » در تقریظ شاهنامه و مثنویات و قطعات دیگر » شمارهٔ ۷ - در علم کف شناسی
نام تل کواکب اندر دست
گر بخنصر شماری از سوی شست
ادیب الممالک » دیوان اشعار » منظومهها » در تقریظ شاهنامه و مثنویات و قطعات دیگر » شمارهٔ ۱۱ - قطعه
بهتر از بندگان خواجه پرست
دستگیر و عصاکش و همدست
ادیب الممالک » دیوان اشعار » منظومهها » در تقریظ شاهنامه و مثنویات و قطعات دیگر » شمارهٔ ۱۴
تا بهوش اندری چو مردم مست
ساغری ده گر آیدت از دست
ملکالشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۲ - در نصیحت
مرد تازی به آب در زد دست
گفت شستمش باز و عذرم هست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۲ - گفتار دوم در خلقت جهان
این جهان همچو نقش پرگارست
همه چیزش ز عدل هموار است
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۲ - گفتار دوم در خلقت جهان
عیب از آنجاست کاوستاد نخست
درس بد داد و راه باطل جست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۴ - گفتار سوم سبب نظم کتاب
کارم آخر به کاسبی پیوست
به خرید و فروش بردم دست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۸ - سبب بنای زندان
تن من سالمست و حال درست
سکه بر یخ زدی گناه از تست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۱۰ - حکایت حاج واعظ قزوینی
سیم و زر دیدهٔ صلاح ببست
منفعت عهد مردمی بشکست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۱۰ - حکایت حاج واعظ قزوینی
چون به قد و صفت مشابه تست
به گمانشان که او تویی بدرست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۱۱ - در نیکامی و بدنامی می گوید
متجددنما و کهنهپرست
بیرقم، قوشچی و بی مِی، مست
