یغمای جندقی » منشآت » بخش اول » شمارهٔ ۳ - به آقا محمد رضای عطار نراقی نگاشته
حلقه ای گرد خویشتن بکشم
تا نیاید درون حلقه پری
وین پری پیکران حلقه بگوش
شاهدی می کنند و جلوه گری
آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۳۷
نیست یعقوب را چو تو پسری
ورنه با یوسفش نبود سری
اینکه در راه عشق نوسفری
تو زپا نالی و مراست سری
این جمال و کمال و خلق نکو
[...]
آشفتهٔ شیرازی » غزلیات » شمارهٔ ۱۰۹۳
برق سانم زدیده میگذری
تا کجا خرمنی زجا ببری
دوستان میکشی زکینه بچشم
بکه آیا بمهر مینگری
تا تو را رهگذر کجا باشد
[...]
حکیم سبزواری » دیوان اشعار » ساقی نامه » شمارهٔ ۶ - و له ایضاً
همه آیینه و تو جلوه گری
همه را از همه تو درنظری
رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما » بخش ۴۵ - سنائی غزنوی قُدِّسَ سِرُّه
آن نگاری که سوی او نگری
او دلت برد و زو تو درد بری
رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما » بخش ۵۴ - شفایی اصفهانی
اندرین پرده بایدش نگری
که خوش آینده نیست پرده دری
قاآنی » قطعات » شمارهٔ ۱۳۱
عاقلا همنشین ساده مشو
که ز گفتار ساده بر نخوری
مرو ای دزد در سرای تهی
که از آن دستِ پُر برون نبری
صفایی جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۱
یار از رخ نکرده جلوه گری
هست دل را خیال پرده دری
کردی انکار حسن شاهد ما
نیست این جز گناه بی بصری
روی از این در به درگه که کنم
[...]
صفایی جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۲
شد مرا عمر در وفا سپری
تو هنوز از جفا نگشته بری
مرغ این باغ را چه سودا خاست
که کند جای نغمه نوحه گری
گشته رسوای روی او چه کنم
[...]
صفایی جندقی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۳
تو نبودی نکوتر ار ز پری
می نکردی به پرده دل شکری
شادم از بخت خود کم آخر کار
کرد سوی غم تو راهبری
سر ز خجلت نهاد درکهسار
[...]
ترکی شیرازی » دیوان اشعار » فصل اول - لطیفهنگاریها » شمارهٔ ۱۲۴ - بهای بوسه
گر بدین سان کنی تو جلوه گری
دل خلقی به جلوه ای ببری
پرده از رخ اگر براندازی
پردهٔ صبر عاشقان بدری
مادر روزگار کی زاید؟
[...]
میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش یک » قصاید » شمارهٔ ۲۳
ای پسر گر کنی مرا پسری
بندگی کن بمردم هنری
بیهنر چون درخت خار آور
با هنر چون درخت باروری
بایدت کند و سوخت در آتش
[...]
ادیب الممالک » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۳ - نکوهش بیطرفی ایران
کیست غیر از علی اما وری؟
اوست بیت العتیق و ام قری
ملکالشعرا بهار » قطعات » شمارهٔ ۱۷۱ - کار خرد و بزرگ
سینهٔ خویش کن فراخ و سترگ
وندر آن جای ده دلی هنری
باز مانی ز کارهای بزرگ
گر به هر کار خرد درنگری
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۴ - گفتار سوم سبب نظم کتاب
جزوههای مفصل طبری
شده آراسته ز کارگری
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۱۷ - خواب دیدن بهار سنائی را
دفتری سازم ازکلام دری
که نگردد به قرنها سپری
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۱۹ - در فایدهٔ علوم
هریکی خاص گشته در هنری
یافته از رموز آن خبری
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۲۱ - در فضیلت شاگردی کردن
تو که در نقشه بحر را نگری
دان کز اعماق بحر بیخبری
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۲۸ - داستان رفیق بیوجدان
نه خداییست نی پیامبری!
بی موثر وجود هر اثری!
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۳۴ - در مسافرت کردن شوهر و سپردن خانه و زن خود بهدست رفیق بدگوهر
گشت ناگاه شوی زن سفری
گفت زن: بایدت مرا ببری
