جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم » بخش ۴۸ - گشادن عنصری به یک دو بیتی گرهی را که از بریدن زلف ایاز بر دل محمود افتاده بود و آن دو بیت این است:
گفت از نیمه زانکه نیمشب است
رفته یک نیمه زین شب طرب است
جامی » هفت اورنگ » سلسلةالذهب » دفتر سوم » بخش ۵۱ - خاتمه کتاب
شاهدی کان سلاسل الذهب است
که ز بختش رسیده این لقب است
فیاض لاهیجی » دیوان اشعار » مثنویات » معراجیه
عجبم من حکایتم عجب است
بلعجب حال من ازین سبب است
حزین لاهیجی » مثنویات » ودیعة البدیعه (حدیقهٔ ثانی) » بخش ۱۱
نفس ای دل، قرین تاب و تب است
عجز بالذات، مهر ما به لب است
آذر بیگدلی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۱
گفت: آری پدر جوان عجب است
کش ز پیری پسر عصا طلب است!
رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین » بخش ۱۴۰ - مؤمن یزدی
فعلِ بد ما چو قّصهٔ بوالعجب است
روز همه در فکرت این قصه شب است
تهمت نشتوان به قدرتِ ناقص کرد
حق هم نتوان گفت که ترکِ ادب است
رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ اول در نگارش احوال مشایخ و عارفین » بخش ۱۴۰ - مؤمن یزدی
فعلِ بد ما چو قّصهٔ بوالعجب است
روز همه در فکرت این قصه شب است
رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » روضهٔ دوم در ذکر فضلا و محقّقین حکما » بخش ۵۴ - شفایی اصفهانی
لن ترا مهر بر لب ادب است
مر مرا تازیانهٔ طلب است
رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین » بخش ۱۲ - حسینی قزوینی
صورت هست نیستی طلب است
معنی نیست هستیاش لقب است
رضاقلی خان هدایت » تذکرهٔ ریاض العارفین » فردوس در شرح احوال متأخرین و معاصرین » بخش ۱۲ - حسینی قزوینی
شیوهٔ اهل مکرمت ادب است
پیشهٔ صاحبان دل طلب است
میرزا حبیب خراسانی » دیوان اشعار » بخش یک » قصاید » شمارهٔ ۹
باده سرجوش و جام لب به لب است
نفس آخرین عمر شب است
ساقی ماهروی مُشکین موی
آتشین خوی و آتشین سلب است
قصب سرخ بر حریر تنش
[...]
ادیب الممالک » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۹
سرنوشت تو راحت و طرب است
عیشت آماده ساغرت بلب است
ایرج میرزا » مثنویها » شمارهٔ ۵ - مکتوب منظوم
آن پلیسی که اُردنانسِ شب است
نه که در روز حاملِ حَطَب است
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۴۴ - آمدن سرمایهداری و رفتن دین
بسته ی وهم وبندهٔ عصب است
خود سراپای شهوت و غضب است
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۸۷ - شعور پنهان و شعور آشکار
مغز جای شعور مکتسب است
لیک دل جایگاه فیض رب است
