ملکالشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۳۸ - ره راست
تا شدم خویگر به رفتن راست
چرخ کجرو به کشتنم برخاست
راست نتوان سوی بلندی رفت
راستی مانع ترقی ماست
کوهرو بین که پشت خم دارد
[...]
ملکالشعرا بهار » مثنویات » شمارهٔ ۱ - سرگذشت شاعر در اولین مسافرت او به تهران
مفلسی مردن است بی کم و کاست
هرکه مفلس شد از جهان برخاست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۲ - گفتار دوم در خلقت جهان
فوق و تحتی گمان مبر کاینجاست
فوقوتحتاصطلاحماوشماست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۵ - صف ادارهٔ تأمینات و شرح زندان
محفل و مجلسی اگر باقی است
هست در این محل و الا نیست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۷ - صف زندان نمرهٔ یک
گر ترا حشر ساس و کیک هواست
شو بدانجا که شهرشان آنجاست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۸ - سبب بنای زندان
دوزخی را که گفتهاند آنجاست
خاصه زین پس که موسم گرماست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۱۰ - حکایت حاج واعظ قزوینی
با زبان فصیح و منطق راست
ساختمشان چنان که دل میخواست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۱۰ - حکایت حاج واعظ قزوینی
سخنی کز دل سخنور خاست
در دل مستمع نشیند راست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۱۰ - حکایت حاج واعظ قزوینی
گفتم آن قوم راکه این نه رواست
مردن و زیستن بهدست خداست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۱۱ - در نیکامی و بدنامی می گوید
نیکنامی عزیزتر چیزی است
فرخ آن کو به نیکنامی زیست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۱۶ - غزل مرادف
سر او را به مهر کردم راست
بوسهاینیز حق زحمت خواست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۱۸ - گفتار چهارم در صفت استاد گوید
گیتی از اوستاد باشد راست
کارگیتی از اوستاد بپاست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۱۹ - در فایدهٔ علوم
با همه علمها برآیی راست
جز به علمی که اوستاش آنجاست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۲۰ - در صفت شیّادان لفّاظ که با دانستن چند اصطلاح خود را عالم نامیده و درمجالس سخن می گویند
تا که ابزارکار سازد راست
زان فقیران به وام چیزی خواست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۲۱ - در فضیلت شاگردی کردن
علم، دریای ژرف گوهر زاست
دل استاد ظرف آن دریاست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۲۶ - خطاب به نزدیکان شاه
شرم داری ز شه که گویی راست
ایعجبشرمت از خدای کجاست؟!
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۲۸ - داستان رفیق بیوجدان
ظاهر خوبش را چنان آراست
که تو گفتی فرشتهای زیباست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۳۵ - حکمت
نه غمم از برای خود تنهاست
بیشتر غصهام برای شماست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۴۵ - پنجمین ماه در زندان
خنکیهای قوم لیک بجاست
وز دل سردشان عناد نکاست
ملکالشعرا بهار » منظومهها » کارنامهٔ زندان » بخش ۴۷ - شمهای از تاریخ خراسان
گرچهزرتشتاز خراسان خاست
دین زرتشت از خراسان کاست
