گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۶۳۰

 

جگری سوخته چون لاله ایمن دارم

چون نسوزم، که سر داغ به دامن دارم

غوطه در زنگ زد از سیر چمن آینه ام

چشم امید به خاکستر گلخن دارم

من که هر آبله ام مرکز سرگردانی است

[...]

صائب تبریزی
 

افسر کرمانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۵۵

 

بسکه لعل و گهر دیده به دامن دارم

دامن از لعل و گهر، غیرت مخزن دارم

کوهکن باشم و باید بکنم جان در کوه

نه چو پرویز سر رفتن ار من دارم

ره ایمان مرا، چشم سیاهی زد و رفت

[...]

افسر کرمانی
 
 
sunny dark_mode