گنجور

ایرج میرزا » غزل‌ها » شمارهٔ ۱

 

قمر آن نیست که عاشق بَرَد از یاد او را

یادش آن گُل که نه از کف ببَرَد باد او را

ملَکی بود قمر پیشِ خداوند عزیز

مرتعی بود فلک خرّم و آزاد او را

چون خدا خلقِ جهان کرد به این طرز و مثال

[...]

۸ بیت
ایرج میرزا
 

ایرج میرزا » غزل‌ها » شمارهٔ ۳

 

خرِ عیسی است که از هر هنری باخبر است

هر خری را نتوان گفت که صاحب هنر است

خوش‌لب‌ و خوش‌دهن‌ و چابک ‌و شیرین‌حرکات

کم‌خور و پردو و با تربیت و باربر است

خرِ عیسی را آن بی‌هنر انکار کند

[...]

۸ بیت
ایرج میرزا
 

ایرج میرزا » غزل‌ها » شمارهٔ ۵

 

طرب افسرده کند دل، چو ز حدّ در گذرد

آبِ حیوان بکُشَد نیز، چو از سر گذرد

من ازین زندگیِ یک‌نَهَج آزرده شدم

قند اگر هست نخواهم که مکرّر گذرد

گر همه دیدنِ یک سلسله مکروهات است

[...]

۱۴ بیت
ایرج میرزا
 

ایرج میرزا » غزل‌ها » شمارهٔ ۹

 

یاد کردند مرا باز به گلدانِ دگر

گلبنانِ دگر از طرفِ گلستانِ دگر

بودم افسرده چو گُل دردی و بشکفتم باز

نو بهارست به من تا به زمستانِ دگر

با نواهایِ دگر تهینتِ من گفتند

[...]

۵ بیت
ایرج میرزا
 

ایرج میرزا » غزل‌ها » شمارهٔ ۱۲

 

پیرم و آرزویِ وصلِ جوانان دارم

خانه ویران بوَد و حسرتِ مهمان دارم

عشق باقی به سر و مویِ سر از غصّه سپید

زیرِ خاکسترِ خود آتشِ پنهان دارم

کاش قیدِ پسران خواستمی پیش از وقت

[...]

۱۲ بیت
ایرج میرزا
 

ایرج میرزا » غزل‌ها » شمارهٔ ۱۴

 

ما خریدیم به جان عشق تو نی با زر و سیم

به زر و سیم خَرَد عشقِ بتان مردِ لئیم

عالمی پر بُوَد از رایحۀ مُشک و عبیر

مگر از پهلویِ زلفِ تو گذر کرد نسیم

بر بناگوشِ تو آن سنبل و سوسن باشد

[...]

۹ بیت
ایرج میرزا