گنجور

اشراق بیرجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴

 

بر در صومعه هر بوالهوسی می آید

کی چو من رند قدح نوش کسی می آید

جان به لب آمده ای کاش که جانان برسد

بر سر من که هنوزم نفسی می آید

مرغ دل در قفس سینه من چند طپد

[...]

۹ بیت
اشراق بیرجندی
 

اشراق بیرجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶

 

محفل افروز ازل غیر رخ یار نبود

پرتو عشق به هر کوچه و بازار نبود

وادی طور تجلی ز رخ یار نداشت

موسی از شوق نظر طالب دیدار نبود

حسن یکتای ازل پرده پندار نداشت

[...]

۸ بیت
اشراق بیرجندی
 

اشراق بیرجندی » غزلیات » شمارهٔ ۷

 

آنکه از عشق و طرب منع دل ما می کرد

گل رخسار تو ای کاش تماشا می کرد

هر که میدید گل روی تو در طرف چمن

کی نظر برگل و برلاله حمرا میکرد

یار اگر پرده گشا از رخ زیبا میشد

[...]

۶ بیت
اشراق بیرجندی
 

اشراق بیرجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲

 

رشک خورشید و قمر چهرهٔ زیبایی هست

نور انجم ز رخ آینه سیمایی است

چهرهٔ لاله عذاران جهان بین و بگوی

گل رخسار بتان را چمن آرائی هست

ماه کنعانی من چهره گشوده است به مصر

[...]

۷ بیت
اشراق بیرجندی