گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۳۶

 

تا سر زلف تو درهم می‌روددر جهان صد خون به یک دم می‌رود
تا بدیدم زلف تو ای جان و دلدل ز دستم رفت و جان هم می‌رود
دل ندارم تا غم زلفت خورموین سخن از جان پر غم می‌رود
آسمان از اشتیاق روی توهمچو زلفت پشت پر خم می‌رود
دل در اندوه تو مرد و این بترکز پی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار