گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵

 

سر عشقت مشکلی بس مشکل استحیرت جان است و سودای دل است
عقل تا بوی می عشق تو یافتدایما دیوانه‌ای لایعقل است
بر امید روی تو در کوی توپای عاشق تا به زانو در گل است
منزل اندر هر دو عالم کی کندهر که را در کوی عشقت منزل است
هست عاشق لیک هم بر خویشتنهر که از عشق […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵

 

مرگ بر بالین وجانان غافل استجان بدین سختی سپردن مشکل است
سینه‌ام مجروح و زخمم کاری استحسرتم جانکاه و دردم قاتل است
هر که داند لذت شمشیر دوستبر هلاک خویشتن مستعجل است
شربت مرگ از برای عاشقانصحت کامل، شفای عاجل است
از کمند عشق نتوان شد خلاصجهد من بی جا و سعی‌ام باطل است
عشق طغیانش به حدی شد که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۳

 

رنگی از حسن تو در روی گل است
وز لب لعلت خیالی در مل است
از خیال نرگس جادوی تو
در چمن ها چشم نرگس بر گل است
از نسیم صبح کی بیرون رود
بوی گل کاندر دماغ بلبل است
از کمند عنبرین گیسوی تو
ملتهب کی دل شود، گر دلدل است
رحم کن بر خسرو، ار بشنیده ای
کز فغانش عالمی در غلغل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی