گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۷

 

ای به خار هجر ما را سفته دلرحمتی کن بر من آشفته دل
رنگ رویم سربسر کرد آشکارسر اندر سالها بنهفته دل
قصهٔ آتش، که در جان منستبر زبان آب چشمم گفته دل
بر امید آنکه او را غم خوریپیش خار غم چو گل بشکفته دل
سینهٔ ما را، که خلوتگاه تستاز غبار هر خیالی رفته دل
پیش ازینم هر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی