گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲

 

گرچه صد بارم برانند از برتبر نمی‌دارم سر از خاک درت
تا ابد منظور جانی، زانکه دلدر ازل کرد این نظر بر منظرت
زاهد از سر تو ز آن رو غافلستکو نمی‌بیند به محراب اندرت
هر صباحی تازه گردد جان مااز نسیم طرهٔ جان پرورت
همچو جان وصل تو ما را در خورستگر چه جان ما نباشد در خورت
هر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی