گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰۵

 

یا به نزد خویشتن راهم بدهیا مجال ناله و آهم بده
از دهانت چون نمی‌یابم نشانبوسه‌ای زان روی چون ماهم بده
تشنهٔ چاه زنخدان تو شدجان من، آبی از آن چاهم بده
غربت من در جهان از بهر تستقربت خاصان درگاهم بده
دوش میگفتی: ز من چیزی بخواهبوسه‌ای زان لعل می‌خواهم، بده
هر چه از من خواستی یکسر تراستاز تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی