گنجور

عبید زاکانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۶

 

لعل نوشینش چو خندان میشوددر جهان شکر فراوان میشود
قد او هرگه که جولان میکندگوئیا سرو خرامان میشود
پرتو رویش چو می‌تابد ز دورآفتاب از شرم پنهان میشود
قصهٔ زلفش نمیگویم به کسزانکه خاطرها پریشان میشود
من نه تنها میشوم حیران اوهرکه او را دید حیران میشود
گرچه میگوید که بنوازم تراتا نگه کردی پشیمان میشود
با عبید ار نرم میگردد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عبید زاکانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۳۴۸

 

لعل شیرینی چو خندان می‌شوددر جهان شیرینی ارزان می‌شود
قد او هر گه که جولان می‌کندگوییا سرو خرامان می‌شود
پرتو رویش چو می‌تابد ز دورآفتاب از شرم پنهان می‌شود
قصهٔ زلفش نمی‌گویم بکسزانکه خاطرها پریشان می‌شود
من نه تنها می‌شوم حیران اوهر که او را دید حیران می‌شود
گیه چو می‌گوید که بنوازم تراتا نگه کردی پشیمان می‌شود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی