گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۴۵

 

من که باشم؟ در زیان افتاده‌ایاز هوی اندر هوان افتاده‌ای
بیخودی، رخ در بیابان کرده‌ایگمرهی، از کاروان افتاده‌ای
ناکسی، از بخت دوری جسته‌ایمفلسی، از خان و مان افتاده‌ای
گاه گویایی فضیحت گشته‌ایوقت خاموشی زیان افتاده‌ای
از بهشت اندر جهنم رفته‌ایبر زمین از آسمان افتاده‌ای
بر سر کوی سبکباران عشقاز گرانی رایگان افتاده‌ای
گوهر خود را ز خس نشناختهوز خسی در خاکدان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی