گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۲

 

ای پسر میخواره و قلاش باشدر میان حلقهٔ اوباش باش
راه بر پوشیدگی هرگز مروبر سر کویی که باشی فاش باش
مهر خوبان بر دل و جان نقش کنسال و مه این نقش را نقاش باش
کم زنان را غاشیه بر دوش گیرمجلس میخواره را فراش باش
گر نداری رو ز درگاه قدرچاکر اینانج یا بکتاش باش
میر میران گر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۳۲

 

زر بپاش و خواجهٔ زر پاش باش
سر بنه بر پاش و خاکپاش باش
زهد بگذار و به میخانه خرام
در خرابات مغان قلاش باش
لذتی از عمر اگر خواهی برو
همنشین زندگی اوباش باش
روز امروزت غنیمت می شمر
دی گذشت آسوده از فرداش باش
گر بیابی سید هر دو سرا
ناظر آن دیدهٔ بیناش باش


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی