گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۴۱

 

هر که صید چون تو دلداری شودعاجزی گردد گرفتاری شود
هر که خار مژهٔ تو بنگردهر گلی در چشم او خاری شود
باز چون گلبرگ روی تو بدیدبی شکش هر خار گلزاری شود
شیر دل پیش نمکدان لبتچون به جان آید جگر خواری شود
گر لبت در ابر خندد همچو برقابر تا محشر شکرباری شود
در طواف نقطهٔ خالت ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار