گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۸

 

هر زمان عشق تو در کارم کشدوز در مسجد به خمارم کشد
چون مرا در بند بیند از خودیدر میان بند زنارم کشد
دردییی بر جان من ریزد ز دردپس به مستی سوی بازارم کشد
گر ز من بد مستییی بیند دمیگرد شهر اندر نگونسارم کشد
ور ز عشق او بگویم نکته‌ایاز سیاست بر سر دارم کشد
چون نماند از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار