گنجور

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۴

 

داغ سودایم، به سوی سینه‌ریشان می‌روم
درد عشقم، رو به دلهای پریشان می‌روم
رام عشقم، کی ز زیر تیغ قاتل می‌جهم؟
زخم جویم، سوی زهرآلوده‌نیشان می‌روم
می‌گریزم پا تهی، از صحبت آسودگان
درد و غم هرجا که باشد، رو به ایشان می‌روم
بانگ استغفار بر لب، دل به ساغر می‌دهم
سبحه بر کف، جانب زنارکیشان می‌روم
بر میان زنار دارم، گرچه نامم قدسی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی