گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۱۹

 

از تجرد نور حکمت در دل افزون می شود
خم چون خالی شد ز می جای فلاطون می شود
صبر بر بی حاصلی می بایدش چون سروکرد
در ریاض آفرینش هر که موزون می شود
می چو شد انگور، بیرون آید از زندان خم
می برم غیرت بر آن عاقل که مجنون می شود
بر امید وصل، عاشق تن به سختی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۰

 

از نظربازان کمال حسن افزون می شود
از فشار طوق قمری سرو موزون می شود
نشکند هرگز خمار آتش از اشک کباب
عشق کی سیراب از دلهای پرخون می شود؟
نیست ممکن یافتن مضمون خط یار را
خوبی خط پرده رخسار مضمون می شود
برنمی آید به ناز بی نیازیهای عشق
ورنه لیلی همچو آهو رام مجنون می شود
از خمار زندگی هرگز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۲۱

 

گر چنین چشم ترم میراب هامون می شود
رفته رفته گردبادش بید مجنون می شود
از ضمیر صاف خود گرد تعلق شسته است
قطره در دست صدف زان در مکنون می شود
پیر دیر از خشت خم گر لوح تعلیمش کند
طفل ما در هفته اول فلاطون می شود
بس که دارد بر گلویم اشک خونین کار تنگ
می رساند تا به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۶

 

هردم از عشق تو حال من دگرگون می شود
وزغمت ای دلستان جان را جگر خون می شود
آن عجب نبود که شوریده شمو دیوانه وار
عاقل از عشق تو گر لیلیست مجنون می شود
دوستدار عاشقان تو هم از عشاق تست
چون درآمیزد بجیحون قطره جیحون می شود
تا شفا یابند از بیماری دل جمله را
همچو طب بوعلی درد تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۷۵

 

خارج ابنای جنس است آنکه موزون می‌شود

قطره چون گردد گهر از بحر بیرون می‌شود

با همه افسردگی گر راه فکری واکنم

جیب ما خمخانهٔ جوش فلاطون می‌شود

شبنم و گل غیر رسوایی چه دارد زین چمن

گریهٔ بیدردی ما خنده مقرون می‌شود

خانه‌داری دیگر و صحرانوردی دیگر است

تاب دلتنگی ندارد آنکه مجنون می‌شود

از جنون‌کرر فر بر چرخ مفرازد سر

کاین صدای […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی