گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۵

 

آن نه من باشم که چون میرم به تابوتم برندیا به دوش و سر خراب و مست و مبهوتم برند
مثل زر خالص برون آیم ز آتش، گردرواز برای آزمایش همچو یاقوتم برند
مشتری قوسی نهادست از برای بزم منتا بسان آفتاب از دلو در حوتم برند
از جوان بختی که هستم وقت پیوستن به حقننگ دارم گر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی