گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۲

 

محوتسلیمیم اما سجده لغزش مایه بود

سر خط پیشانی ما را مداد از سایه بود

یک نفس با مهلتی سودا نکردیم آه عمر

این حباب بی‌سر وپا پرتنک سرمایه بود

مایهٔ بالیدن ما پهلوی خود خوردنست

درگداز استخوان شمع شیر دایه بود

نالهٔ فرهاد می‌آید هنوز از بیستون

رونق تفسیر قرآن وفا این آیه بود

این شماتتهای یاران زیر چرخ امروز نیست

خانهٔ شطرنج […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی