گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵۹

 

دست و پا گم کردهٔ شوق تماشای توام

افکند یارب سر افتاده در پای توام

اینکه رنگم می‌پرد هر دم به ناز بیخودی

انجمن پرداز خالی کردن جای توام

خانمان پرداز الفت را چه هستی‌کو عدم

هر کجا مژگان گشایم‌ گرد صحرای توام

هیچکس آواره گرد وادی همت مباد

مطلب نایاب خویشم بسکه جویای توام

نقد موهوم حباب آنگه به بازار محیط

زبن بضاعت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی