گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۱۰

 

شب که در یادت سراپایم زبان ناله بود

خواستم رنگی بگردانم عنان ناله بود

کس نیامد محرم راز نفس دزدیدنم

ورنه این شمع خموش از دودمان ناله بود

جوش دردم نونیاز بیقراری نیستم

در خموشی هم سرم بر آستان ناله بود

از فسون عشق حیرانم چها خواهم‌کشید

گر کشیدم ناوکت از دل کمان ناله بود

با تظلم‌ پیشگان خوش باشد استغنای عشق

شیشه‌گر بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی