گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱۸

 

مردم شهرم به می‌خوردن ملامت می‌کنندساقیا، می ده، بهل، کایشان قیامت می‌کنند
روی در محراب و دل پیش تو دارند، ای پسرپیشوایانی که مردم را امامت می‌کنند
هر مقامی را بگردیدند سیاحان، کنونبر سر کوی تو آهنگ اقامت می‌کنند
بر در مسجد گذاری کن، که پیش قامتتدر نماز آیند آنهایی که قامت می‌کنند
صوفیان کز حلقهٔ زلفت بجستند، این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی