گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۳۸

 

غصهٔ دل گفت خاقانی که از ابناء جنسکس نماند و من به ناجنسان چنین وامانده‌ام
رهروان چون آفتاب آزاد و خندان رفته‌اندمن چرا چون ذره سرگردان و دروا مانده‌ام
همرهان بر جدول دجله چو مسطر رانده‌اندمن چو نقطه در خط بغداد یکتا مانده‌ام
دوستانم قطب و شمس و نجم و بوالبدر و شهابرفته و من چون سها در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی