گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۹

 

عشقبازی و جوانی و شراب لعل فاممجلس انس و حریف همدم و شرب مدام
ساقی شکردهان و مطرب شیرین سخنهمنشینی نیک کردار و ندیمی نیک نام
شاهدی از لطف و پاکی رشک آب زندگیدلبری در حسن و خوبی غیرت ماه تمام
بزمگاهی دلنشان چون قصر فردوس برینگلشنی پیرامنش چون روضهٔ دارالسلام
صف نشینان نیکخواه و پیشکاران با ادبدوستداران صاحب‌اسرار […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

حافظ » قطعات » قطعه شمارهٔ ۲۱

 

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بختبادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام
سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوشاصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۸۳

 

می خرامد جان مجلس سوی مجلس گام گامدر جبینش آفتاب و در یمینش جام جام
می خرامد بخت ما کو هست نقد وقت مامشنو ای پخته از این پس وعده‌های خام خام
جاء نصر الله حقا مستجیبا داعیاان تعالوا یا کرامی و ادخلوا بین الکرام
قال ان الله یدعوا اخرجوا من ضیقکمان عقبا ملتقانا مشعر البیت الحرام
ترجمانش این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۳۱ - از بزرگی درخواست کاغذ سپید کند

 

زندگانی مجلس سامی در اقبال تمامچون ابد بی‌منتها باد و چو دوران بر دوام
آرزومندی به خدمت بیش از آن دارد دلمکاندرین خدمت توان کردن به شرح آن قیام
هست اومیدم به صنع و لطف حق عز اسمهکاتصالی باشدم با مجلس عالی به کام
باد معلومش که من خادم به شعر بلفرجتا بدیدستم ولوعی داشتستم بس تمام
شعر چند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳۵ - در مدح صاحب جلال‌الدین احمدبن مخلص

 

ای به استحقاق شاه شرق را قایم مقاموز قدیم‌الدهر شاهان پیشوای خاص و عام
قدر تو کیوان و او را مشتری در کوکبهرای تو خورشید و او را آسمان در اهتمام
فتنه‌ها از بخت بیدار تو در زندان خوابتیغها از عهدهٔ کلک تو در حبس نیام
کلک تو جذر اصم را بشنواند از صماخهرچه بر شاخ خواطر از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۸

 

عارض ترکان نگر در چین جعد مشک فامتا جمال حور مقصورات بینی فی الخیام
باده پیش آور که هردم باد عنبر بوی صبحمی‌دهد جانرا پیام از روضهٔ دارالسلام
مشعل خورشید فروزان شمع برگیر ای ندیمباد شبگیری برآمد باده در ده ای غلام
ماه مطرب گو بزیر و بم در آور ساز راکافتاب خاوری تشریف داد از راه بام
تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۹

 

حن فی روض الهوی قلبی کماناح الحمامقم بتغرید الحمایم و اسقنی کاس المدام
خون دل تا چند نوشم بادهٔ نوشین بیارتا بشویم جامهٔ جانرا به آب چشم جام
باح دمعی فی الفیافی و استشبت لوعتیخیز و آبی بردل پرآتشم ریز ای غلام
از فروغ شمع رخسارم منور کن روانوز نسیم گلشن وصلم معطر کن مشام
فی ضلوعی توقد النیران […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۲۶

 

هردم آرد باد صبح از روضهٔ رضوان پیامکاخر ای دلمردگان جز باده من یحیی العظام
ماه ساقی حور عین و جام صافی کوثرستخاصه این ساعت که صحن باغ شد دارالسلام
پختگان را خام و خامان را شراب پخته دهحیف باشد خون رز در جوش و ما زینگونه خام
بر سر کوی خرابان از خرابی چاره نیستنام نیکو پیش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۴۹ - در منقبت حضرت امیرالمؤمنین علی‌ابن ابیطالب

 

ای نثار شام گیسویت خراج مصر و شامهندوی خال تو را صد یوسف مصری غلام
چهره‌ات افروخته ماه درخشان را عذارجلوه‌ات آموخته کبک خرامان را خرام
کاکلت بر آفتاب از ساحری افکنده ظلسنبلت بر روی آب از جادوئی گسترده دام
طوبی از قدت پیاپی می‌کند رفتار کسبطوطی از لعلت دمادم می‌کند گفتار وام
گل به بویت گرچه می‌باشد نمی‌باشد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۰ - ایضا فی مدیح ولیخان سلطان ترکمان

 

باد در عیش مدام از بهجت عید صیامپادشاه محتشم سلطان گردون احتشام
داور مرفوع تخت خوش بساط خوش نشاطسرور مسعود بخت نیک رای نیک نام
آفتاب اوج استیلا ولی سلطان که بادبر سلاطین به سند اقبال مستولی مدام
در صبوح سلطنت می‌خواند از عظمش قضاقیصر فغفور بزم اسکندر جمشید جام
هست طول روز اقبالش فزون از روز حشرزان که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۱ - وله ایضا من درر منظوماته فی مدح دستورالاعظم میرزامحمد

 

روزه رفت و آمد از نزدیک مخدوم الانامبر سر من مشفقی با عیدی عید صیام
وه چه مخدوم آن که هست از رفعت ذات کریمسرور اهل کرم سردار و سرخیل کرام
وه چه سر خیل آن که خیل خسروان عصر رامی‌تواند داد در یک بزم باهم انتظام
اختر بیضا تجلی گوهر دری شعاعداور دارا تجمل والی والامقام
کار فرمایندهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۳۵۶

 

ای ز رویت پرتوی مرآفرینش را تمام
از وجود تست سلک آفرینش را نظام
گر ز مه خود را نقابی سازی ای خورشید روی
ماه بر روی تو چون بر روی مه باشد غمام
با جمال تو ملاحت همچو شوری با نمک
در حدیث تو حلاوت همچو معنی در کلام
مبتلای تو سلامت می دهد بر وی درود
آشنای تو سعادت می […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۰

 

آرزو دارم ز لعلش تا به لب جام مدام
وز سرم بیرون نخواهد رفتن این سودای خام
چون قدح در دل نمی‌آید مرا الا که می
چو صراحی سر نمی‌آرم فرو الا به جام
باده گر بر کف نهم، با یاد او بادم حلال
باد اگر بر من وزد، بی بوی او بادم حرام
من […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵۵

 

بسکه دارد سوختن چون مجمرم در دل مقام

دور می‌گردد عرق تا می‌تراود در مشام

بسمل سعی فنایم بگذر از تسکین من

چون شرار کاغذم خواهد تپیدن کرد رام

بی‌ندامت نیست عشق از آه ارباب هوس

شعله رخت ماتمی دارد ز دود چوب خام

جز عمل آیینه‌دار جوهر تحقیق نیست

امتحان تا محو باشد تیغ می‌بندد نیام

فهم صورت دیگر و ادراک معنی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵۶

 

سنگ راهم می‌خورد حرصی که دارد احتشام

روز اول طعمه از جزو نگین‌ کرده‌ست نام

خانه روشن کرده‌ای هشدار ای مغرور جاه

آنقدر فرصت ندارد آفتاب روی بام

پختگی نتوان به دست آورد بی‌سعی فنا

غیر خاکستر خیال شعله هم خام است خام

تا سخن باقی بود درد است صهبای‌کمال

نیست غیر از خامشی چون صاف می‌گردد کلام

نامداران زخمی خمیازهٔ جمعیتند

سخت محروم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۹۵۷

 

عمرها شد نقد دل بر چشم حیران است وام

آنچه می‌یابم به مینا می‌کنم تکلیف جام

از زبان بینواییهای دل غافل مباش

غنچه چندین تیغ خون‌آلود دارد در نیام

حسرت لعلی که پرواز آشیان بیخودی‌ست

می‌گشاید موج می بال نگاه از چشم جام

ناله‌ام یارب چسان خاطرنشین او شود

نامه خاموشی بیان‌، قاصد فراموشی پیام

هر چه دارد خانهٔ آیینه بیرنگ است و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۶ - در ستایش جناب جلالت مآب صدراعظم گوید

 

ای بت سیمین بناگوش ای به تن چون سیم خام

ای دو زنگی طره‌ات را عنبر و ریحان غلام

مه نمایی ازگریبان سرو پوشی در حریر

گل‌گذاری زیر سنبل نور بندی در ظلام

پستهٔ خندان تو چون تُنگ شکر دلفریب

رستهٔ دندان تو چون سلک‌گوهر با نظام

بسکه سر تا پا لطیفی هیچ عضوت را ز هم

می‌نشاید فرق ‌کردن ‌کاین ‌کدامست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۸ - در ستایش شاهزادهٔ رضوان و ساده فریدون میرزا گوید

 

بامدادان ‌کآ‌فتاب خاوری سر زد ز بام

ماهرویم بام را از عکس ‌گیسو کرد شام

گه رخش دیدم به زیر زلف و گفتم این دمست

کآفتاب عالم‌آرا برکشد تیغ از نیام

گه پریشان دیدمش زلفین و گفتم این زمان

چون شب تاریک عالم را فروگیرد ظلام

نور صبح و نور رویش بسکه با هم بُد قرین

من ‌ندانستم به تحقیقی‌این کدامست آن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲۹ - مطلع ثانی

 

حبذا زین جشن فرخ مرحبا زین عید عام

کاندرو شادی حلالست ‌اندرو اندوه حرام

لوحش ‌الله ‌جان ‌به ‌وجد آید همی ‌زین ‌جشن خاص

بارک‌الله دل به‌رقص آید همی زین عید عام

مقدم این جشن فرّخ باد یارب بر امم

غرهٔ این عید میمون باد یارب بر انام

نام این جشن همایون می‌بماند جاودان

رسم این عید مبارک می‌بپاید مستدام

ازکجا این جشن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۷ - د‌ر ستایش نواب ملک آرا حاکم مازندران گوید

 

گشت دی آباد چون بغداد ویرانم ز شام

دیده‌ام‌شد نیل مصر از هجر آن رومی غلام

بر سگ نفس آری ار جوع‌البقر غالب شود

گر همه ‌شیر از سرش بیرون رود عشق ‌کنام

بلبل‌ شیراز در بستان زد این دستان‌ که عشق

شد فرامش خلق را در قحط‌سال ملک شام

روز هفتم سال هشتم بد که با دهر دو رنگ

هفت و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳۸ - د‌ر ستایش پادشاه جمجاه ناصرالدین شاه غازی خلدالله سلطانه‌گوید

 

من ازین پس می‌خورم می ‌گر حلالست ار حرام

نه ز منع مفتیان ترسم نه از غوغای عام

هی مزم از لعل خوبان تا همی خواهی شکر

هی خورم از چشم ترکان تا همی بینی مدام

گه نمایم رویشان را تا که‌ گردد شام صبح

گه ‌گشایم مویشان را تا که ‌گردد صبح شام

پیش ازین‌ گر باده می‌خوردم نهان در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

رشیدالدین وطواط » قصاید » شمارهٔ ۱۴۵ - در مدح اتسز

 

ای بحقل و عقد تو اسباب دولت را قوام
وی بامر و نهی تو احوال ملت را نظام
دست مکاران هراس تو فرو بسته ببند
پای جباران نهیب تو در آورده بدام
سایلان از جود تو هستند منفی الوطن
فاضلان در سایهٔ جاه تو مرضی المرام
زیر زین حشمت تو دهر سر کش بوده نرم
زیر ران […]


متن کامل شعر را ببینید ...

رشیدالدین وطواط
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۰۸

 

حلم باید مرد را تا کار او گیرد نظام
صبر باید تا ببیند دوست دشمن را به‌ کام
عادت ایوب و ابراهیم صبر و حلم بود
شد به صبر و حلم پیدا نام ایشان از انام
صنع یزدان همچنان‌کایوب و اپراهیم را
خواجه را دادست صبری‌ کامل و حلمی تمام
تا به صبرش دوست از دشمن همی آید پدید
تا به حلمش‌ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۰۹

 

ای به توفیق و هدایت دین یزدان را قوام
وی به تدبیر و کفایت ملک سلطان را نظام
بخت تو عالی و مقدار تو عالیتر ز بخت
نام تو نیکو و کردار تو نیکوتر ز نام
بر زمین آزادگان در خدمت تو بی‌ملال
بر فلک سیارگان در بیعت تو بی‌ملام
فطرت تو دست مکاران درآورده به‌ بند
قدرت تو پای جباران درآورده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۱۰

 

کی توان‌ گفتن که شد ملک شهنشه بی‌نظام
کی توان ‌گفتن که شد دین پیمبر بی‌قوام
کی توان‌ گفتن که شد صدر زمان زیر زمین
کی توان ‌گفتن که شد بَدر زمین اندر غَمام
قهر یزدان نرم‌ کرد آن را که بودش دهر نرم
چرخ‌ گردان رام کرد آن را که بودش بخت رام
عالمی در یک زمان معدوم شد در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۱۱

 

ای ز شاهی و جوانی شاد و از دولت به کام
ایزد اندر هر مرادی داد تو داده تمام
اندر اسباب شهنشاهی همال تو کجا است
واندر آثار جهانداری نظیر تو کدام
شیرمردان گشته اندر پیش تیغ تو زبون
تاجداران ‌گشته اندر پیش تخت تو غلام
از پدر ملک جهان داری به میراث حلال
در خلاف تو قدم برداشتن باشد حرام
از سعادت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۳۰ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعد

 

خفتۀ بیدار بودم دوش کز دارالسلام
مسرع باد صبا آورد سوی من پیام
کای ز ضجرت کرده دایم روی در دیوار غم
خیز کآمد گاه آن کز بخت باشی شادکام
چند باشی از طرب تنها نشسته چون الف
چند باشی زیر بار غم خمیده همچو لام
گر ز نقد خوشدلیها کیسۀ طبعت تهیست
خیز و بستان مایه یی از طبع نا اهلان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۳۱ - و قال ایضآ یمدح الصّاحب المعّظم نظام الدّین محمّد طاب ثراه و یصف الدّوات

 

چیست آن دریا که دارد در دل کشتی مقام
ماهیش بر خشک لیکن جزر و مدّش بر دوام
قعر این دریا گل تیره ست و آب او سیاه
و اندرو هم بیم جان خلق و هم اومید کام
عقدهای گوهر آرد زو برون غوّاص او
چو صدف کو قطره یی یابد ز ابر قیر فام
او ترش رویست و زو شاداب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال خجندی » مقطعات » شمارهٔ ۷۷

 

حاجی کل از بر ما گر چه سوی قبله رفت
نیست ازو حاشا و کلا عازم بیت الحرام
طاس بنگان را چو بازاری شنید اندر دمشق
سر گرفت از سادگی بیچاره و شد سوی شام


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی