گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۴۹

 

هر که اینجا می‌رسد بی‌اعتدالی می‌کند

شمع هم در بزم مستان شیشه خالی می‌کند

تا به گردون چید آثار بنای میکشی

طاق این میخانه را ساغر هلالی می‌کند

زاهدا بر ریش چندان اعتمادت فاسد است

آخر این قالی که می‌بافی جوالی می‌کند

درس دانش ختم کن کایینه‌دار سیم و زر

زنگی مکروه را ملا جمالی می‌کند

سر به زانوییم اما جمله بیرون دریم

حلقه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۵۰

 

هرکه در اظهار مطلب هرزه‌نالی می‌کند

گر همه ‌کهسار باشد شیشه خالی می‌کند

بهر حاجت پیش هر کس رو نباید ساختن

خفت این تصویر را آخر زگالی می‌کند

منعم و تقلید درویشان، خدا شرمش دهاد

چینی خود را عبث ننگ سفالی می‌کند

جز خری‌ کز صحبت اهل دول نازد به خویش

کم‌ کسی با خرس فخر هم جوالی می‌کند

جسم خاکی را به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۱۵۵ - وله ایضا

 

دور گردون با همه کس بد فعالی می کند
خاصه با ما قصدهای لایبالی می کند
نیست از ما منقطع اسباب ناکامی از آنک
جو رها چون دورها هم بر توالی می کند
دست او بالاست، بر وی هیچکس را دست نیست
لاجرم هر چ آن مراد اوست حالی می کند
با کس او را مهربانی نیست، هر چ او […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل