گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۱

 

اندرآ ای مه که بی‌تو ماه را استاره نیستتا خیالت درنیاید پای کوبان چاره نیست
چون خیالت بر که آید چشمه‌ها گردد روانخود گرفتم کاین دل ما جز که و جز خاره نیست
آتش از سنگی روان شد آب از سنگی دگرلعل شد سنگی دگر کز لطف تو آواره نیست
بارها لطف تو را من آزمودم ای لطیفمرده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵

 

یک گریبان نیست کز بیداد آن مه پاره نیسترحم گویا در دل بی‌رحم آن مه پاره نیست
کو دلی کز آن دل بی‌رحم سنگین نیست چاککو گریبانی کز آن چاک گریبان پاره نیست
ای دلت در سینه سنگ خاره با من جور بسدر تن من آخر این جان است سنگ خاره نیست
گاه گاهم بر رخ او رخصت […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۳۲۱

 

کیست کز سودای تو از خان و مان آواره نیست
آخر ای جان آن دلِ سنگت ز سنگ خاره نیست
بی دلان در عرصه ی کوی تو سرگردان عشق
هم چو من هستند امّا هم چو من بیچاره نیست
میرِ دادی نیست ور باشد مجال آن که راست
کز تو فریادی کند مظلوم را این یاره نیست
در جهان هستند قتّالان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۶۴ - ایضاً له

 

ای خداوندی که پیرامون حصن سرّ غیب
جز ز شه دیوار تدویر دواتت باره نیست
بی جواز رای شهر آرای و عزم ثابتت
بر فراز بام گردون جنبش سیّاره نیست
سنگ بر دل بست کان از عشق زر در عهد تو
ای مسلمانان ، جان دریا نیز سنگ خاره نیست
حاسدت زرد و دوتا و لاغر اندر بند چیست؟
چون عروس طبع […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل