گنجور

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۲۹

 

سست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتیآخر ای بد عهد سنگین دل چرا برداشتی
نوع تقصیری تواند بود ای سلطان عشقتا به یک ره سایه لطف از گدا برداشتی
گفته بودی با تو در خواهم کشیدن جام وصلجرعه‌ای ناخورده شمشیر جفا برداشتی
خاطر از مهر کسان برداشتم از بهر توچون تو را گشتم تو خود خاطر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۱۷

 

دلستانا از جهان رسم وفا برداشتی
با وفاداران خود تیغ جفا برداشتی
ما ز مهر دیگران پیوند ببریدیم و تو
مهر از ما برگرفتی دل ز ما برداشتی
ملک داران جهان حسن را در صف عرض
شد علمها سرنگون تا تو لوا برداشتی
تو بدست حسن خود خورشید نیکو روی را
از پی سیلی زدن موی از قفا برداشتی
هرکرا تو بفکنی کس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی