مولانا » مثنوی معنوی » دفتر پنجم » بخش ۷۹ - بیان اتحاد عاشق و معشوق از روی حقیقت اگر چه متضادند از روی آنک نیاز ضد بینیازیست چنان که آینه بیصورتست و ساده است و بیصورتی ضد صورتست ولکن میان ایشان اتحادیست در حقیقت کی شرح آن درازست و العاقل یکفیه الاشاره
پس طبیب آمد بدارو کردنش
گفت چاره نیست هیچ از رگزنش
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۹ - قصهای هم در تقریر این
چون نتانی جست پس خدمت کنش
تا روی از حبس او در گلشنش
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۴۷ - بار دیگر رجوع کردن به قصهٔ صوفی و قاضی
رفت صوفی سوی آن سیلیزنش
دست زد چون مدعی در دامنش
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۴ - منادی کردن سید ملک ترمد کی هر کی در سه یا چهار روز به سمرقند رود به فلان مهم خلعت و اسپ و غلام و کنیزک و چندین زر دهم و شنیدن دلقک خبر این منادی در ده و آمدن به اولاقی نزد شاه کی من باری نتوانم رفتن
که ز زور خنده خوی کردی تنش
رو در افتادی ز خنده کردنش
حسینی » کنز الرموز » بخش ۳۷ - در بیان سماع و کیفیت آن میفرماید
دل که در دستم نیامد دامنش
چون شفق در خون زدم پیراهنش
اوحدی مراغهای » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۵
نیست عیب ار دوست میدارم منش
با چنان رویی که دارد دشمنش؟
دشمن از دستم گریبان گو: بدر
من نخواهم داشت دست از دامنش
از دری کاندر شود ماهی چنین
[...]
ناصر بخارایی » غزلیات » شمارهٔ ۴۰۲
میشود در تاب چشم روشنش
گر بود پروانه در پیرامنش
تا بدیدم صبر من سیماب شد
در بر سیمین دل چون آهنش
نبود آن مه را زیانی گر شوم
[...]
جهان ملک خاتون » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۸۲۸
گر زنم آهی بسوزم خرمنش
ای مسلمانان بگویید از منش
تا به حالم رحمتی آرد کنون
ورنه در عشقش بگیرم دامنش
چون بدیدم حسن رویش را به دل
[...]
خیالی بخارایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۸
آنکه رحمی نیست بر حال منش
گر بمیرم خون من در گردنش
تا نیاید دامن زلفش به دست
باز نتوان داشت دست از دامنش
دل خراب چشم او گشت و هنوز
[...]
نظام قاری » دیوان البسه » قطعات » شمارهٔ ۱۵
گرچه سلطانست در جمع رخوت
جامه قلبست چون شد دامنش
این معما هر که چون بند قبا
میگشاید میدهم پیراهنش
اسیری لاهیجی » اسرار الشهود » بخش ۳۸ - حکایت حسن بصری
گر نباشد از چه باشد گفتنش
مشکلم اینست بشنو از منش
نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » مثنویات » شمارهٔ ۱۲
بس عجب نبود اگر کُشتم مَنَش
عاشق است و لازم آمد کشتنش
ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۱۵ - قصه ی کودک و ذلت طماع از طمع
رشتهای افکند پس در گردنش
از پی خود برد در هر برزنش
ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۱۹ - بیان مکر و عداوت شیطان به فرزندان آدم
آدمی چون بگذرد پیرامنش
پالهنگی افکند در گردنش
ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۹۰ - در بیان اینکه وهم از حزب شیطان است
آن یکی دیو خیانت رهزنش
وآن نفاق آموزد از اهریمنش
ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۹۹ - تتمه حکایت ابرهه و استغاثه به ولی عصر ع
من ببینم گرد خود در دامنش
پیکر خود گِردِ سُم توسنش
ملا احمد نراقی » مثنوی طاقدیس » بخش ۱۶۴ - حکایت مردی ظالم که عامل اهل بازار بود
چند شیطان رفته در پیراهنش
اهل سجین گرد در پیرامنش
