عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۲۵ - فی اِغتِنام الفُرصَة
هم غنا را قبل یومُ الاِفتقار
ای عزیز من غنیمت میشمار
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۲۵ - فی اِغتِنام الفُرصَة
همسفرهای تو در این رهگذار
بار بستند و بگشایی تو بار؟
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۲۶ - پرسش نمودن مردی از حضرت عزرائیل، گاهِ مردن خود را، و پاسخ او که اکنون نگویم پیش از آن هنگام، پیکی فرستم و ترا بیاگاهانم
گر چه این معنی بود بس آشکار
شاهدی گر خواهی از ما گوش دار
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۰ - رجوع به حال مُحتضَر
مال و فرزندان و خویشان و تبار
این زمانم هیچ میناید بکار
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۰ - رجوع به حال مُحتضَر
این عمل فعلی است، گرچه غیر قار
لیک آنرا هست شکلی استوار
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۰ - رجوع به حال مُحتضَر
باقی این گفته آید هوشدار
اندر این دفتر نه وقت اِحتضار
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۱ - رجوع به حال آن طایفه که غَفلت از میان آنها دور شده بود
حال هر یک را بِجِدّ کن اِختِبار
بین دگر اندر چه حالند و چه کار
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۱ - رجوع به حال آن طایفه که غَفلت از میان آنها دور شده بود
مجتمع گشتند خلقِ آن دیار
مرد و زن پیر و جوان اندر مزار
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۱ - رجوع به حال آن طایفه که غَفلت از میان آنها دور شده بود
این سخن را مُجمل اینجا واگذار
باقی افسانۀ دایه بیار
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۲ - بقیۀ داستان آن مرد که از حضرت عزرائیل هنگام مُردن خود را سؤال نمود
مرد گفتا با دو چشم اشکبار
زینهار ای دوست مشکن عهد یار
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۵ - نکتۀ سخن شیخ ابویزید بسطامی که گفت از رنج تحصیل هر فضیلتی بهرهمند شدم مگر زُهد از دنیا
اِنّها دارُ مَمرٍّ لا قَرار
دل در آن هرگز نبندد هوشیار
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۵ - نکتۀ سخن شیخ ابویزید بسطامی که گفت از رنج تحصیل هر فضیلتی بهرهمند شدم مگر زُهد از دنیا
هیچ عاقل میشود با مار، یار
یا دهد دل هیچ دانایی، به مار
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۵ - نکتۀ سخن شیخ ابویزید بسطامی که گفت از رنج تحصیل هر فضیلتی بهرهمند شدم مگر زُهد از دنیا
سر به پیش حُکم حق نِه بنده وار
از رضایت، نی ز روی اِضطرار
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۶ - فِی الرِّضا
سر بخوشنودی به فرمانش سپار
دل بکن تسلیم امرش بندهوار
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۷ - فی التَّسلیم
سر به تسلیم و رضا کن واگذار
پای دل کن در توکّل اُستوار
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۸ - فی التوکّل
دیدۀ امیّد بر طاعت مَدار
هم دمی غافل نباید شد زِ کار
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۳۹ - فی خاتمة امرِ الاِنسان
جز به فضل حق مشو، امیّدوار
دیدۀ امید بر طاعت مدار
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۴۱ - در کیفیت عاقبت امر انسان به خِیر یا خُسران، اَعاذَنَااللّه و راه سلامت از آن
گر تو خواهی زین خطر گیری کنار
دل به ذِکر دائم حق واگذار
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۴۲ - در ختم کلام
فاش تر میخواهی این مصرع شمار:
«جِلوۀ معشوق گردید آشکار»
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۴۳ - خطاب به فرزند سعادت انجام
پس به مَحذوری به حُکم اِضطرار
سوی طهران گشتم آن دم رهسپار
