اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۵ - تمهید زمینی آشکارا می شود روح حضرت رومی و شرح میدهد اسرار معراج را
خلوتی جوید بدشت و کوهسار
یا لب دریای ناپیدا کنار
اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۵ - تمهید زمینی آشکارا می شود روح حضرت رومی و شرح میدهد اسرار معراج را
تشنه و دور از کنار چشمه سار
می سرودم این غزل بی اختیار
اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۵ - تمهید زمینی آشکارا می شود روح حضرت رومی و شرح میدهد اسرار معراج را
پیش این نور ار بمانی استوار
حی و قائم چون خدا خود را شمار
اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۵ - تمهید زمینی آشکارا می شود روح حضرت رومی و شرح میدهد اسرار معراج را
در حضورش کس نماند استوار
ور بماند هست او کامل عیار
اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۵ - تمهید زمینی آشکارا می شود روح حضرت رومی و شرح میدهد اسرار معراج را
آن ز مجبوری است ، این از اختیار
آن نهان در پرده ها این آشکار
اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۲۳ - حکومت الهی
قاهر آمر که باشد پخته کار
از قوانین گرد خود بندد حصار
اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۲۹ - مجلس خدایان اقوام قدیم
کوه و صحرا صد بهار اندر کنار
مشکبار آمد نسیم از کوهسار
اقبال لاهوری » جاویدنامه » بخش ۴۳ - نمودار شدن خواجهٔ اهل فراق ابلیس
زشتی خود را نمودم آشکار
با تو دادم ذوق ترک و اختیار
اقبال لاهوری » پس چه باید کرد؟ » بخش ۱۶ - مسافر وارد میشود به شهر کابل و حاضر میشود بحضور اعلیحضرت شهید
صدق و اخلاص از نگاهش آشکار
دین و دولت از وجودش استوار
اقبال لاهوری » پس چه باید کرد؟ » بخش ۱۸ - سفر به غزنی و زیارت مزار حکیم سنائی
سینه بگشادم به آن بادی که پار
لاله رست از فیض او در کوهسار
اقبال لاهوری » پس چه باید کرد؟ » بخش ۲۰ - بر مزار سلطان محمود علیه الرحمه
خیزد از دل ناله ها بی اختیار
آه ! آن شهری که اینجا بود پار
اقبال لاهوری » پس چه باید کرد؟ » بخش ۲۰ - بر مزار سلطان محمود علیه الرحمه
قصر های او قطار اندر قطار
آسمان با قبه هایش هم کنار
اقبال لاهوری » پس چه باید کرد؟ » بخش ۲۱ - مناجات مرد شوریده در ویرانهٔ غزنی
شرق را کن از وجودش استوار
صبح فردا از گریبانش برآر
اقبال لاهوری » پس چه باید کرد؟ » بخش ۲۴ - خطاب به پادشاه اسلام اعلیحضرت ظاهر شاه «ایده‘ الله بنصره»
خسروی را از وجود تو عیار
سطوت تو ملک و دولت را حصار
اقبال لاهوری » پس چه باید کرد؟ » بخش ۲۴ - خطاب به پادشاه اسلام اعلیحضرت ظاهر شاه «ایده‘ الله بنصره»
لرزد از اندیشهٔ آن پخته کار
حادثات اندر بطون روزگار
ایرج میرزا » قالبهای نو » شمارهٔ ۲ - بامداد
نغمهخوان، مرغ سحر بر شاخسار
بوسد این را غبغب و آن را عذار
بنگرد اطراف خود را شاد خوار
این در آغوشش کِشد، آن در کنار
ایرج میرزا » مثنویها » شمارهٔ ۳ - مکاتبۀ منظوم
انتظار است انتظار است انتظار
چیست دانی بدتر از مرگ ای نگار
ایرج میرزا » مثنویها » شمارهٔ ۳ - مکاتبۀ منظوم
گاه می گویی که داری انتظار
یعنی امشب انتظار من مدار
عبدالرحیم حائری » مشرق الانوار » بخش ۲ - هنگامه صوریّه عقل و عشق و بیان مدارج الطریق
شور عشقم بُرده آرام و قرار
کی مرا آداب عقل آید بکار
