گنجور

شعرهای با وزن «فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)» و حروف قافیهٔ «می»

 

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۷۰

 

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل ز تنهایی به جان آمد خدا را همدمی

چشم آسایش که دارد از سپهر تیزرو

ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

زیرکی را گفتم این احوال بین خندید و گفت

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ شیرازی
 

خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۸۱

 

ای مقیمان درت را عالمی در هر دمی

رهروان راه عشقت هر دمی در عالمی

با کمال قدرتت بر عرصهٔ ملک قدم

هر تف آتش خلیلی هر کف خاک آدمی

طور سینا با تجلی جمالت ذره‌ئی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

خواجوی کرمانی
 

اقبال لاهوری » پیام مشرق » فلسفه و سیاست

 

فلسفی را با سیاست دان بیک میزان مسنج

چشم آن خورشید کوری دیدهٔ این بی نمی

آن تراشد قول حق را حجت نا استوار

وین تراشد قول باطل را دلیل محکمی


متن کامل شعر را ببینید ...

اقبال لاهوری
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۵۴

 

دیده‌ای داریم محو انتظار مقدمی

یارب این آیینه را زان ‌گل حضور شبنمی

آنکه در یکتاییش وهم دویی را بار نیست

چون ‌کنم یادش مقابل می‌شوم با عالمی

گریه‌گو خجلت ‌فروشیهای عرض درد اوست

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۴

 

ای گلستان جمالت در کمال خرمی

عالم از ناز تو پر شد، نازنین عالمی

خرمن آدم چو بهر دانه ای بر باد شد

چون کند با دانه خال تو مسکین آدمی؟

مرده صد ساله را در یک نفس جان میدهی

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۲۶۲ - به یاد صحبت اخوان و اطاق آفتاب روی تهران

 

روزگار آشفتگی دارد بسر، کو همدمی

تا ز فیض صحبتش خاطر بیاساید دمی

آتش و ابر و دم و دودست پیدا در افق

کو مقامی امن و جایی محرم و دود و دمی‌؟

از خدا خواهم اطاق قبلی و یاری سه چار

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۱۳

 

ابر مظلم تیره گرداند جهان را در دمی

یک ترشرو تلخ سازد عیش را بر عالمی

شبنمی بر دامن گلهای بی خارست بار

بر سبکروحان گرانی می کند اندک غمی

در تجرد می شود اندک حجابی سد راه

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

وحدت کرمانشاهی » غزلیات » شمارهٔ ۵۶

 

یار اگر با ما ز راه لطف بنشیند دمی

در جوارش در شود شادان که دارد همدمی

همچو غمگینی که بهر خویش خواهد غمگسار

دل ز هجر یار مجروح است و جوید مرهمی

اهل رازی کو که با او باز گویم راز دل

[...]


متن کامل شعر را ببینید ...

وحدت کرمانشاهی