ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ٧۶۶
فخر دین و ملک معنی ای ز نور رای تو
رهروان عالم علوی هدایت یافته
عقل اول دست تدبیر ترا در کار ملک
چون ید بیضای موسی با کفایت یافته
مفتی رأی جهان آرای تو در مشکلات
[...]
ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ٧٧١
میدهد گردون بهر نا مستحقی بهره ها
ز آنچه دریا پرورش دادست و کان اندوخته
روز و شب نا اهل را با سیم و زر دارد چو شمع
زانسبب خندان چو شمع آمد روان افروخته
هدهد قواده را با تاج میدارد نگاه
[...]
ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ٧٧۶ - القطعه فی المشعله
ای زده صد طعنه شمع روی تو بر مشعله
آتش افتاده ز تاب عارضت در مشعله
تا نمییابد فلک پروانه از شمع رخت
بر نمیافروزد از خورشید خاور مشعله
از فروغ شمع رویت بزم میگیرد صفا
[...]
ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ٧٨٩
ایدل ار داری هوای سروری پاشنده باش
بر جهان ابراز چه سرور باشد از پاشندگی
بر زبر دستان چو خوشه سرکشیت ار آرزوست
پیشه کن با زیردستان دانه وار افکندگی
گر ز سوز تشنگی جانت بلب خواهد رسید
[...]
ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ٨٠١
افضل عالم حکیم ای آنکه رای روشنت
در شب تاریک فکرت موی بشکافد همی
فرقهای بر گفته ابن حسام آشفتهاند
باز جمعی را زبان از اوحدی لافد همی
چون تویی در شعر و نقد شاعری استاد وقت
[...]
ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ٨٠۵
با حریفان بر بساط دهر ای نیکوخصال
راستی کن پیشه همچون سرو اگر آزادهای
گر بکوشی در شرف ز آبا زیادت میشوی
از موالید سه تا چون بهترین افتادهای
دههزارت خصم اگر باشد چو اندر حصن صبر
[...]
ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ٨٠٩
بشنو ای فرزانه حبری کز لغتهای فصیح
دائما چون بحر عمان با صحاح جوهری
چون ز بحر طبع تو هر دم برآید صد حباب
در نظر ناید ترا هرگز صحاح جوهری
ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ٨۴۴
سیرت آزادگان از سفلگان هرگز مجوی
کی بود چون سرو سوسن هر کجا خار و خسی
آبروی از آتش شهوت چرا ریزی بخاک
از هوا چون بگذری زان پس صفا بینی بسی
شوربای چشم خود خوردن بر ابن یمین
[...]
ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ٨۴٩
صحبت صاحبنظر باید که باشد با دو کس
یا کریمی نامجوی و یا حکیمی راستگوی
تا ز جود آن درین دنیا بیابد بکام دل
یا ز علم این بدان دنیا بیابد آبروی
گر خرد داری مشو یکدم جدا زین هر دو تن
[...]
ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ٨۵۶
فیلسوفی گفتم اندر خطه هندوستان
حکمتی دیدم نوشته بر در بتخانهای
گفتمش برگو چه حکمت هست گفتا آنکه بود
آدمی چون بار شیشه چرخ چون دیوانهای
ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ٨۵٨
کاشکی با اینهمه محنت که من دارم ز غم
روز آخر خود نکردی با من این بد گوهری
محنت دوران و رنجوری و درد بیکسی
فرقت احباب و تنهائی و غربت بر سری
ابن یمین » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ٨٨٧
یاد ایامی که دروی صاحب صاحبقران
گاهگاهی التفاتی سوی چاکر داشتی
حاتم ثانی جلال ملک و دین کان کرم
آنکه هر روزم ز روز رفته بهتر داشتی
گر هزاران غم رسیدی بر دل ابن یمین
[...]
ابن یمین » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ١ - در تعریف بهار و مدح تاج الدین علی سربداری
باز فراش چمن یعنی نسیم نوبهار
بر چمن گسترده فرشی از پرند هفتکار
بر زمین گوئی که عکس آسمان افتاد باز
شد زمین چون آسمان در کسوت گوهر نگار
ز امتزاج خاک یابی باد را مشکین نفس
[...]
ابن یمین » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ٢ - ترکیب بند خزانیه در مدح علاءالدین محمد وزیر
تا نسیم مهرگانرا زرگری آئین شدست
لعبتان باغ را زیور همه زرین شدست
نارون از برف همچون قبه کافور گشت
ابر از باران بسان گنج در آگین شدست
ابر چون کافور سوده میفشاند بر چمن
[...]
ابن یمین » دیوان اشعار » ترکیبات » شمارهٔ ٧ - ایضاً له در مدح شمس الدین علی
دلبری دارم به رخ چون آفتاب خاوری
خیره گردد دیده از رویش چو در وی بنگری
از رخ زیبا و چشم مست گاه دلبری
می نماید معجز عیسی و سحر سامری
هست پیدا بر رخ عاشق که وقت ساحری
[...]
ابن یمین » دیوان اشعار » ماده تاریخها » شمارهٔ ۱۰ - وفات جلال الدین منصور علی
رفته بود از سال هجرت هفتصد با سی و هشت
در شب شنبه سه و ده از ربیع آخرین
کز قضای حق جلال ملک منصور علی
شد ز شهرستان بسوی روضه خلد برین
ابن یمین » دیوان اشعار » ماده تاریخها » شمارهٔ ۱۵ - تاریخ فوت جلال الدین حاجی شاعر
هفتصد از سال هجرت رفته و پنجاه و یک
وز رجب نه بر دو ده افزوده دور آسمان
در شب شنبه بسوی جنت از جاجرم شد
صاحب فاضل جلال ملک و دین حاجی روان
ابن یمین » دیوان اشعار » ماده تاریخها » شمارهٔ ۱۶ - تاریخ فوت طاهر بن اسحق بن یحیی از بزرگان فریومد
هفتصد از سال هجرت رفته و پنجاه ویک
وز رجب نه بر دو ده افزوده دور آسمان
صبحگاه روز یکشنبه ز علیا باد کرد
طاهر بن اسحق بن یحیی سوی جنت سفر
ابن یمین » دیوان اشعار » معمیات » شمارهٔ ۱۲ - چیستان
چیست آن دریا که دارد بر سر آتش قرار
آتش اندر زیر و آبش تیز تاب و شعله وار
موج دریاها ز آب و موج او از آتش است
آب او چون آب دریاها نباشد خاکسار
آب او جوشان و در وی ماهیان بوالعجب
[...]
ابن یمین » دیوان اشعار » اشعار عربی » شمارهٔ ٢ - ترجمه
همچو صبح آمد رسولت پیش من پس باز شد
ظلمت اندیشه ها، زینحال فالی ناطق است
پس بدانستم که بیشک نزد من آئی از آنک
پیشرو خورشید را پیوسته صبح صادق است
