گنجور

جامی » دیوان اشعار » خاتمة الحیات » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۰

 

بر سر کویت ز من خشک استخوانی مانده

پیش تیرت یادگار از من نشانی مانده

در بیابان غمت تا رفته عقل و صبر و هوش

چیست دل سرگشته ای ازکاروانی مانده

زیر ابرو چشم و رخسارت بود بر روی گل

[...]

جامی
 

امیرعلیشیر نوایی » دیوان اشعار فارسی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۷ - تتبع سلطان حسینی

 

از من آواره در کویت فغانی مانده

بی نشانی رفته و از وی نشانی مانده

خان و مان در کوی تو درباختم بنگر کنون

خان و مان گم‌گشته و بی‌خانمانی مانده

گر چه مردم در سر کوی وفا اینهم بس است

[...]

امیرعلیشیر نوایی