گنجور

خیالی بخارایی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۶۹

 

اشکِ چشم من که جان نقد روان می‌خواندش

دیده جرمی دید از آن رو از نظر می‌راندش

سرو لاف سرفرازی می‌زند قدّت کجاست

تا روان برخیزد از جا و ز پا بنشاندش

مشگ اگر گوید که با زلف تو می‌مانم خطاست

[...]

۵ بیت
خیالی بخارایی