گنجور

 
۱
۲
 

سحاب اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۷

 

عقده ای از کار ما نگشود لعل یار ما

زلف او صد عقدهٔ دیگر زند در کار ما

نسبتی دارند با هم التفاتی دور نیست

نرگس بیمار او را با دل بیمار ما

تا فلک جاری نکرد از دیده ام سیلاب اشک

[...]

۶ بیت
سحاب اصفهانی
 

غالب دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۷

 

گر بیایی مست ناگاه از در گلزار ما

گل ز بالیدن رسد تا گوشه دستار ما

وحشتی در طالع کاشانه ما دیده است

می پرد چون رنگ از رخ، سایه از دیوار ما

گوشه گیرانیم و محو پاس ناموس خودیم

[...]

۱۲ بیت
غالب دهلوی
 
 
۱
۲
 
تعداد کل نتایج: ۲۲