گنجور

عطار » الهی نامه » بخش هشتم » المقالة الثامنة

 

پسر گفتش بگو تا جادوئی چیست

که نتوانم دمی بی شوقِ آن زیست

چو سحرم این چنین محبوب آمد

چرا نزدیک تو معیوب آمد

مرا از سرِّ سحرآگاه گردان

[...]

۳ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش هشتم » (۸) حکایت ماه و رشک او برخورشید

 

تو نشنیدی که پرسیدند از ماه

که تو چه دوست تر داری درین راه

چنین گفت او که آن خواهم که خورشید

بگیرد تا بود در پرده جاوید

همیشه روی خواهم زیر میغش

[...]

۳ بیت
عطار
 

عطار » الهی نامه » بخش هشتم » (۹) سؤال کردن مردی از مجنون

 

رفیقی گفت با مجنون گمراه

که لیلی مُرد گفت الحمدلله

چنین گفت او که ای شوریده دین تو

چو می‌سوزی چرا گوئی چنین تو

چنین گفت او که چون من بهره زان ماه

[...]

۳ بیت
عطار