گنجور

ایرج میرزا » غزل‌ها » شمارهٔ ۱

 

قمر آن نیست که عاشق بَرَد از یاد او را

یادش آن گُل که نه از کف ببَرَد باد او را

ملَکی بود قمر پیشِ خداوند عزیز

مرتعی بود فلک خرّم و آزاد او را

چون خدا خلقِ جهان کرد به این طرز و مثال

[...]

۸ بیت
ایرج میرزا
 

ایرج میرزا » غزل‌ها » شمارهٔ ۳

 

خرِ عیسی است که از هر هنری باخبر است

هر خری را نتوان گفت که صاحب هنر است

خوش‌لب‌ و خوش‌دهن‌ و چابک ‌و شیرین‌حرکات

کم‌خور و پردو و با تربیت و باربر است

خرِ عیسی را آن بی‌هنر انکار کند

[...]

۸ بیت
ایرج میرزا
 

ایرج میرزا » غزل‌ها » شمارهٔ ۶

 

نشسته بودم و دیدم ز در بشیر آمد

که «خیز و جان و دل آماده کن، امیر آمد»

امیرِ مملکتِ حُسن با چنان حشمت

چه خواب دید که سر وقتِ این فقیر آمد؟

چو دید از غمِ هجرانش سخت دل‌گیرم

[...]

۸ بیت
ایرج میرزا