حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۰
۱۳۰ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
۱۳۰ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۱
۱۳۱ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
۱۳۱ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۲
نیست هوای بوستان، کنج قفس خزیده را
لالهستان خود کنم، سینهٔ داغدیده را
قاصد اگر شنیدهای، از لب یار وعدهای
رخصت بازگشت ده، جان به لب رسیده را
چشم رقیب گفتمش، محرم روی خود مکن
[...]
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۳
از زلف تو داریم پریشانی خود را
وز آینه ی روی تو حیرانی خود را
دیگر چومن امروز به شیرین سخنی نیست
از لعل تو دارم گهر افشانی خود را
جایی که اثر نیست، فغان هرزه دراییست
[...]
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۴
فکندم چاکها در جیب جان بیتابی خود را
کشیدم شانهای زلف پریشان خوابی خود را
ز کشتن نیست باکم، لیک می ترسم که تیغ تو
کند ضایع ز خون گرم من، سیرابی خود را
غم عشق تو شد سرمایهٔ عزّ و قبول من
[...]
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۵
ز خورشید قیامت گر کنم بالین سر خود را
نسازد مستی من خشک، دامان تر خود را
اگر آیینهٔ تیغم، برون از زنگ می آمد
به این گردن فرازان، می نمودم جوهر خود را
فروغ من در این ظلمت سرا روشن نمی گردد
[...]
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۶
نمیگوید کسی امروز چرخ بیمروت را
که تا کی میخوری چون آب، خون اهل غیرت را
صف برگشته مژگانی که من سرگشتهٔ اویم
چو مجنون برده از چشم غزالان خواب راحت را
بود هرگوشه برپا محشر داغ نمک سودی
[...]
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۷
ز بیگانه پرداخت بوم و برم را
سواری که بر قلب زد لشکرم را
به دشتی که می پرورد شور عشقم
مگر ناخن شیر، خارد سرم را
زمین بس که می بیند از صدمه، نیلی
[...]
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۸
۱۳۸غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
۱۳۸غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹
۱۳۹غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
۱۳۹غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۰
۱۴۰غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
۱۴۰غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۱
تمنا چون نسوزد در ضمیر من؟ که می باشد
تف صحرای محشر، سینه های دل فگاران را
نیم کوته نظر کز نارساییهای خود سنجم
به آن زلف مسلسل، امتداد روزگاران را
تهی کف رفتن بی قسمتان از من بدان ماند
[...]
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۲
هلاک جلوه ام قد قیامت دستگاهان را
خراب شیوه ام شمشاد این محشر پناهان را
فدای نازپرور تیغ مژگانی که از شوخی
به خاک بی نیازی ریخت، خون بی گناهان را
تسلی چون تواند شد، دل غلتیده در خونم
[...]
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۳
کشم خط از سواد خامه زلف عنبرافشان را
به داغ رشک سوزد خامهام ناف غزالان را
ز چاک سینه چون خورشید محشر بشکفد داغم
گر آن گل پیرهن چون صبح بگشاید گریبان را
به اشک خود از آن کان ملاحت کام می گیرم
[...]
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۴
ای جنت نقد از رخ زیبای تو ما را
شد دیده بهشتی ز تماشای تو ما را
مست آمدی و تیغ به کف سر طلبیدی
آسایش جان گشت تقاضای تو ما را
هر داغ که از هجر تو اندوخته بودیم
[...]
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۵
۱۴۵ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
۱۴۵ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۶
۱۴۶ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
۱۴۶ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۷
۱۴۷ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
۱۴۷ غزل جا مانده اینجا از حزین دلفگار ما
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۸
دیده ها واله نظارهٔ مژگان خوشی ست
آن سنان مژهٔ حلقه ربا را دریاب
چین پیشانی آن زهره جبین را بنگر
موج رحمت دریای بقا را دریاب
می شنیدم که سر بی سر و پایان داری
[...]
حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۹
سنگ و سفال میکده گوهر کند شراب
رنگ شکسته را گل احمر کند شراب
جانم ز جام ساقی گلچهره مست بود
زان پیشتر که لاله به ساغر کند شراب
صوفی پیاله گیر که دل از جهان گرفت
[...]
