شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت دوم » بخش اول - قسمت دوم
بر یاد قدت دل رهی ناله کند
چون مرغ که بر سرو سهی ناله کند
گویند مکن ناله و این غم که مراست
بر دل نه، که بر کوه نهی ناله کند
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت دوم » بخش اول - قسمت دوم
می کشد غیرت مرا گر دیگری آهی کشد
زآن که میترسم که از عشق تو باشد آه او
با رقیبان خاطرت خوب است و با ما خوب نیست
کار ما سهل است اما از تو این ها خوب نیست
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت دوم » بخش اول - قسمت دوم
ترا ایزد همی گوید که در دنیا مخور باده
ترا ترسا همی گوید که در صفرا مخور حلوا
زبهر دین نبگذاری حرام از گفته ی یزدان
ولیک از بهر تن مانی حلال از گفته ی ترسا
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت دوم » بخش اول - قسمت دوم
شدم به عشق تو مشهور و نیستم خوشحال
که هر که دید مرا آورد ترا به خیال
اگر دلدار جلوه کند، با کدامین چشم بینمش ؟
وی را با چشم او باید دید تا جز او به دیده نیاید
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت دوم » بخش سوم - قسمت اول
راه در دوست آشکارا مسپار
نامحرم پا بود در این ره، رفتار
یا پای چنان نه که نماند نقشی
یا نقش قدم با قدم خود بردار
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت دوم » بخش سوم - قسمت اول
ما بیتو دمی شاد به عالم نزدیم
خوردیم بسی خون دل و دم نزدیم
بی شعله ی آه لب زهم نگشودیم
بی قطره ی اشگ چشم بر هم نزدیم
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت دوم » بخش سوم - قسمت دوم
دی در حق ما یکی بدی گفت
دل را زغمش نمی خراشیم
ما نیز نکوئش بگوئیم
تا هر دو دروغ گفته باشیم
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت دوم » بخش چهارم - قسمت اول
شوقی غم شوخِ دلستانی داری
گر پیر شدی، چه غم ِ جوانی داری؟
شمشیر کشیده قصد جانها دارد
خود را برسان تو نیز جانی داری
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت دوم » بخش چهارم - قسمت اول
گر بمانیم زنده بر دوزیم
جامهای کز فراق چاک شده
ور نمانیم، عذر ما بپذیر
ای بسا آرزو که خاک شده
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت دوم » بخش چهارم - قسمت دوم
ای عشق ترا روح مقدس منزل
سودای تو را عقل مجرد محمل
سیاح جهان معرفت، یعنی دل
از دست غمت دست بسر پای گل
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت دوم » بخش پنجم
نیک و بد هر چه کنی بهر تو خوانی سازند
جز تو بر خوان بد و نیک تو مهمانی نیست
گنه از نفس تو میآید و شیطان بدنام
جز تو بر نفس بداندیش تو شیطانی نیست
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت دوم » بخش پنجم
مرد تمام آن که نگفت و بکرد
وانکه بگوید، بکند نیم مرد
و آن که بگوید نکند زن بود
نیم زن است آن که نگفت و نکرد
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت دوم » بخش پنجم
خاموش دلا زتیره گوئی
میخور جگری به تازه روئی
چون گل بر حیل کوس میزن
بر دست برنده بوس می زن
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت دوم » بخش پنجم
من که ببوی آرزو در چمن هوس شدم
برگ گلی نچیدم و زخمی خار و خس شدم
مرغ بهشت بودم و قهقهه بر فرشته زن
از پی صید پشه ای همتک سگ مگس شدم
شیخ بهایی » کشکول » دفتر اول - قسمت دوم » بخش پنجم
کردیم دلی را که نبد مصباحش
در گوشه ی عزلت از پی اصلاحش
از خرمن الخلق برآن خانه زدیم
قفلی که نساخت قفلگر مفتاحش
