گنجور

اشراق بیرجندی » غزلیات » شمارهٔ ۳

 

دیدم به عشوه و ناز جولان کنان به راهی

عالم فروز مهری آفاق سوز ماهی

چشم امید از یار دارم و لیک هستم

قانع به یک نگاهی آنهم به گاه گاهی

کار تمام عالم خواهی بساخت جانا

[...]

۵ بیت
اشراق بیرجندی
 

اشراق بیرجندی » غزلیات » شمارهٔ ۵

 

آنکه دهد به عاشقان گریهٔ های های را

داده بلعل گلرخان خندهٔ دلگشای را

گردش چشم یار بین فتنه روزگار بین

چون که به عشوه آورد نرگس سرمه سای را

آینه ایست جام می چهره نمای عالمی

[...]

۵ بیت
اشراق بیرجندی
 

اشراق بیرجندی » غزلیات » شمارهٔ ۱۱

 

چه تفاوت است جانا حرم و کنشت ما را

که کشد صنم پرستی به سوی بهشت ما را

گه رند باده نوشم گه پیر میفروشم

چه کنم که باشد اینها همه سرنوشت ما را

چو سرشت دست قدرت گل آدمی به صنعت

[...]

۵ بیت
اشراق بیرجندی