گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶ - بهار زندانی

 
شهریار
شهریار » گزیدهٔ غزلیات
 

بی تو ای دل نکند لاله به بار آمده باشد

ما در این گوشه زندان و بهار آمده باشد

چه گلی گر نخروشد به شبش بلبل شیدا

چه بهاری که گلش همدم خار آمده باشد

نکند بی خبر از ما به در خانه پیشین

به سراغ غزل و زمرمه یار آمده باشد

از دل آن زنگ کدورت زده باشد به کناری

باز با این دل آزرده کنار آمده باشد

یار کو رفته به قهر از سر ماهم ز سر مهر

شرط یاری که به پرسیدن یار آمده باشد

لاله خواهم شدنش در چمن و باغ که روزی

به تماشای من آن لاله عذار آمده باشد

شهریار این سر و سودای تو دانی به چه ماند

روز روشن که به خواب شب تار آمده باشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلاتن (رمل مثمن مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بابابزرگ نوشته:

نکند بی خبر از ما بدر خانه پیشین به سراغ قزل و زمزمه یار امده باشد.این شاه بیته .استاد غوغا کرده .مسرع دوم بیت یکم ایهام است بهار سال یا بهار شاعر.که به نظر می رسد منظور بهارملکالشعراست که پس از رفع کدورت به دیدن شهریار رفته است

کیم من؟ نوشته:

اشتباه تایپی!
زمزمه در مصرع دوم بیت سوم زمرمه تایپت شده است.

شاعر نوشته:

کاش بعد از همه ی رنگ و ریایی که نمودی
دل تو با دل ایینه کنار امده باشد

کانال رسمی گنجور در تلگرام