گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۱۸

 
شاه نعمت‌الله ولی
شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات
 

از همه آئینه پیدا آمده

نور او درچشم بینا آمده

آن یکی ظاهر شده در هر یکی

هر یکی بنگر که یکتا آمده

بحر در جوشست و رو دارد به ما

آبروی ما بر ما آمده

مجلس عشقست و رندان در حضور

ساقی سرمست تنها آمده

از ولایش ما ولایت یافتیم

حکم ما از ملک بالا آمده

قطره ای بودیم ما بحری شدیم

این چنین دُری ز دریا آمده

نعمت الله رو به میخانه نهاد

میل ما کرده به مأوی آمده



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

دریای سخن